تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

476

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

س 26 ) « 1 » . همچنان‌كه در اينجا در متن سريانى اشتباهى اجتناب‌ناپذير روى داده و به جاى « رد » ، « در » آمده است ، در اصل سريانى كارنامهء قديس سيرا ( كارنامهء قديسان 18 ماه مه ) نيز اين اشتباه واقع شده و در ترجمهء يونانى آن oap ( در ) آمده است كه عنوان صاحب منصب بلندپايه‌اى ذكر شده است . به‌هرحال رذ در اينجا ( بند 23 ) رئيس ولايت خوزستان ذكر شده است . شايد رذ يك ناحيه از شهريگان مقيم محلّ برگزيده مىشد ، چنان كه رئيس روستاك ( در عراق تسوگ ) دست‌كم در بعضى از ولايات و مخصوصا در عراق از دهگانان برگزيده مىشد و عرب‌ها او را به طور ساده « دهقان » مىناميدند ( بلاذرى ص 265 و 343 و 303 ) . البته مأموران ادارى سلطنتى ديگرى نيز بوده‌اند . يكى از مشاغل مهم استندار بوده است . ما معنى اين كلمه را نمىتوانيم به درستى تعيين كنيم . ما از استندار كشكر ( تلمود ، گيتين ب 80 ) و استندار ميشان ( تلمود قديشين ب 72 ) خبر داريم ؛ هر دو محلّ در قسمت دجلهء پائين قرار داشتند . امّا در رأس سپاهى كه مردم اسپهان به برابر عرب‌ها فرستادند نيز « استندار » قرار داشته است « 2 » . مأموران ادارى در مواقع ضرورى براى مقاصد انتظامى از سپاهيان پياده و سوار نيز كمك مىگرفتند ( كارنامهء شهدا ج 1 ص 135 ) . البته مقصود در اينجا سپاهيان انتظامى معمولى بوده است . پيادگان ( پيگ ) « 3 » مذكور در اينجا در موضع ديگر به عنوان « دنبال‌كنندگان و « دژخيمان » ( همان موضع ص 137 و 199 ؛

--> ( 1 ) - بايد خوانده شود : رذ دباز بهدى . ( 2 ) - در ابو نعيم ( نسخهء خطى ليدن ورق ب 15 ) الاستندار آمده است . به وسيلهء كتابت عربى مقدار حروف صدادار اين كلمه تثبيت شده است و بنابراين هرگونه حدس نادرست دربارهء اشتقاق اين كلمه از ميان مىرود . ( 3 ) - معرّب آن فيج نيز همين‌طور است ( رجوع شود به كليله و دمنه ص 152 و تعليقات دوساسى بر آن . دربارهء اين كلمه نيز رجوع شود به لاگارده ، رساله . . . ص 74 ) . اين كلمه ممكن است از پديكه مشتق شده باشد و مسلما غير از كلمهء پياده ( معرّب آن بيدق ) است كه از كلمهء پداتكه است . دربارهء معنى كلمهء پياده‌نظام در برابر سواره‌نظام زره‌پوش بجز آنچه كمى پيش از اين گفته‌ام شاهد ديگر از متن سريانى طبع نشده نيز دارم .